آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
پ.ن: اینم فال شب یلدا...
همین هام اگر دستشان رو شود پیش دلم...
وای از این شب های تاریک...
این عین جمله ایه که گفت! و فقط همین!
بعد از چیزی حدود دو سه هفته دوندگی، چندین ساعت پشت در این رئیس و اون رئیس وایسادن، پیش هر ... و ... ی التماس کردن برا یه امضا، چندین روز از ۷ صبح تا ۲ بعد از ظهر توی پرونده ها وول خوردن و و و... و در آخر گرفتن چند تا فایل و یه سری اطلاعات !!!
این جمله هم مزد دستم!
بسیار شاد و خوشحالم که عین یه درازگوش فردا و پس فردا و روز های متوالی دیگری رو هم همینجوری سپری میکنم و باز از همین لبخند قشنگا (
) میزنم! فقط یه خرده چشام میسوزه!!!
آیا من یک سیب زمینیم؟!!!!!!
پ.ن: اوه راستی مخارج رو یادم رفت بگم
ممم چیزی در حدود ممم ۶۰ تومن هم خرج کردم تا حالا! به اضافه ی حدود ۴ ساعت اینترنت که برا فرستادنشون مصرف شد!!! (چیه خب؟ خسیسم؟ دوسسسس دارم!!!)
کودکیم را از من میگیری
باشد، باشد
بزرگ میشوم
ذره ذره بزرگ میشوم
بزرگ شدن درد دارد
درد میکشم و بزرگ میشوم
درد کشیدن طاقت میخواهد
طاقت می آورم و بزرگ میشوم
آنقدر بزرگ میشوم که دیگر دستم به سر شاخه ی هیچ درختی نرسد
آنقدر بزرگ میشوم که دیگر هیچ بارانی دلم را نبرد
که دیگر هیچ نگاهی دلم را نلرزاند
آنقدر بزرگ میشوم که دیگر هیچ لبخندی بر لبم ننشیند
که هیچ اشکی در چشمم خانه نکند
آنقدر بزرگ میشوم که دیگر دستم در دستهایت جا نشود
که دیگر هیچ شانه یی تاب تکیه هایم را نیاورد
که هیچ آغوشی مرا در خود نپذیرد
بزرگ میشوم
آنقدر که دیگر هیاهوی کودکیم دیوار دلت را نلرزاند
چه کارم دارند؟!
بخواب بخواب بخواب!
از اول عمرمان اینقدر خوابیدیم
چه شد؟!
کلکسیونی جمع کردیم از اثغاث احلام
یک شب خواب میدیدم دنبال آهنگی مناسب میگردم که هنگام کشتن یک نفر بگذارم تا صدایش بیرون نرود!
یک شب دیگر بانویی سپید پوش دیدم که گلی سپید به دستم داد با یک گلبرگ سیاه
شبی خواب سه دراکولا دیدم با کلاه هایی شبیه... بماند!
یک شب خواب دشتی باز را دیدم، مهتاب بود و برکه یی آن طرف تر... چه خوش بود...
یک شب خواب فرشته یی کوچک را دیدم که مرا آرام بوسید
یک شب... اه! به تو چه من چی خواب دیدم؟!!!
امروز دلم شانه یی میخواست که سر برش بگذارم و گوش کنم
ولی خب...
خداوند فکر همه جایش را کرده!
امروز به فلسفه ی آفرینش دست پی بردم
برای مشت کردن و تکیه دادن سر به آن
و گوش کردن به صدای تار کیوان ساکت
بعد از مدت ها خوب بود
چسبید!
شاید بهتر که شانه نبود
که اگر بود همراهش دو چشم هم بود
و چشمها میدیدند چشمهایم را...
فراموش کن
میل باران کرده بودند
پ.ن: دیگر در خواب های ابریت هم نخواهم بارید
حس رکود دارم
حس مرداب
نه از اونا که آدم توشون فرو میره
نه! اونا باتلاقن
مرداب اون آب راکدیه که یه جا مونده باشه
بدون حرکت
بدون انگیزه یی واسه دریا شدن
بدون انگیزه یی واسه بارون شدن
براش هیچی فرق نمیکنه
فقط راکد مونده
عشق را مجالی نیست
حتی آنقدر که بگوید
برای چه دوستت میدارد
والاهه اینم یکی دیگه میگفت
سرو لرزونی که راست، وسط چار راه هر ور باد وایساده بود
...
شاملو
اصلا دلیل نمیشه به خودت این اجازه رو بدی
که به بقیه ی وقتمم تو گند بزنی!
پ.ن: مخاطبان خاص دارد! ولی دریغ که اینجا رو نمیخونن!!!
پ.ن: شده دلت بخواد تو چشای یکی خیره شی و داد بزنی کثافت؟!!! (من واقعا از به کار بردن این لفظ رکیک متاسفم!!! چه کنم؟ بد جوری میطلبید!) (به خودت نگیریا! با تو نبودم، با تو بودم)
پ.ن: شده بعد از مدت ها بشینی برا خودت فال حافظ بگیری و بگی وصف الحال، بعدش بیاد که "دل از من برد و روی از من نهان کرد/ خدا را با که این بازی توان کرد" ؟
پ.ن: شده فقط یه هزاری داشته باشی و اونم بدی یه دسته نرگس بخری، بعد تا خونه پیاده گز کنی و از بوی نرگس مست شی؟
پ.ن: شده دستت رو ببری بعد کیفور رنگ خون خودت شی و چسب زخم همینجور چشم انتظار رو هوا بمونه؟
( و احساساتم حتی)
به خنده ام وامیدارند
بگذار بخندم به خود
بگذار بخندم
میگویند بخند تا دنیا به تو بخندد
و خنده ی دنیا هم بوی تمسخر میدهد!
بگذار او هم بخندد!
بگذار همه بخندند!
چه سعادتی بالاتر از این که بتوانی کسی را شاد کنی
و به خنده واداری
تو هم بخند! تو هم بخند به من!
به افکارم
و به
ا
ح
س
ا
س
م
دیوانه!
دیوونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!
![]()
چقدر دوس دارم خودمو!!!
خوش به حالم! ![]()
خسته ام از عبور مکرر لحظه ها در شریان هایم
دلگیرم از تکرار هزار باره ام در آینه
و بی تاب دوست داشتنی های تکرار ناپذیر
فریاد میزنم خود را
فریاد میزنم دلم را در آسمانی تاریک و یخ زده
آسمانی که خشک ست و بی باران
انعکاس صدایم بیدارم میکند
به یادم میاورد که گم شده ام در کوچه پس کوچه هایی تاریک
دست هایم را نگاه میکنم
هنوز خالی اند
و سرد
نگاهم بیکران را نمی جوید
بر دیوار رو برو نقش بسته ست
پاهایم در شوره زاری ریشه دوانده اند که از آب دیده سیراب میشود
چون بوته یی خار
و دلم...
دیگر نه قرمز ست
نه تپنده
من یخ زده ام
یخ زده ام
وقتی که خالی باشی فشار بیرون سریع لهت میکنه
دلم یه جفت چشم میخواد که...
اه ولش کن
دیگه کی به خواهش دل اهمیت میده؟!!!
دو پسر بچه در خیابان
صدای ترمز
لکه های خون
پزشکی ناشی
جامه ای سیاه
...
۱۳ سال میگذره
خب پیداش کردم! ![]()
اسمش هست کوچه لره، خواننده ش هم رشید بهبوداف
از اینجا میشه دانلودش کنی، حجمشم هست ۱.۳MB
اینم شعرش با ترجمه!
کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین
آرالیخدا سوز اولماسون
ساما وارا اوت سالمیشام
ایستکنه قند سالمیشام
یاریم گدیپ تک گالمیشام
نه عزیز دیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی
کوچه لره سو سپ میشم یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین آرامیزدا سوز اولماسون.
ترجمه:
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند.
سماور را آتش کرده ام.
قند در استکان انداخته ام.
یارم رفته و من تنها مانده ام
چه قدر خاطر یار عزیز است.
چه قدر خاطر یار شیرین است.
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد.
شعر و ترجمه ش رو از یه سایت برداشتم که راستش لینکشو گم کردم
ضمنا با سپاس فراوان از حضرت دنیز که در این امر خطیر مرا یاری فرمودند! ![]()
چراغي در دست
چراغي در دلم.
زنگار روحم را صيقل مي زنم
آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم
تا از تو
ابديتي بسازم.
شاملو
و تا میام خوب بهش فکر کنم میخورمش!
آره فکرمو میخورم
مثه خیلی وقتا که حرفامو میخورم
آره درسته
خیلی وقتا یه کاری میکنم و اهمیتی نمیدم که بقیه چه فکری ممکنه درباره م بکنن
یا اینکه چه جوری قضاوتم کنم
فقط اون کارو میکنم چون دلم میگه
فقط اون کارو میکنم چون میدونم در غیر این صورت یه انرژی عظیم رو توی وجودم مسدود کردم
و ممکنه اون تو تبدیل به یه مرداب بشه!
یا اینکه یه جا به صورت منفی منفجر شه!
نمیدونم میفهمی منظورمو یا نه
ولی اینم مهم نیس
چون فقط میخواستم بگم این حرفو
برای چی هم مهم نیس!
اصلا هیچی مهم نیس
هیچی