تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

 

تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

 

پ.ن: اینم فال شب یلدا...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:32  توسط آدمیزاد 

دل بسته ام به این دروغ های مجسم

همین هام اگر دستشان رو شود پیش دلم...

وای از این شب های تاریک...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:38  توسط آدمیزاد 

مرسی از چیزایی که فرستادی، ولی حتی حس اینکه بازشون کنم رو هم ندارم

این عین جمله ایه که گفت! و فقط همین!

بعد از چیزی حدود دو سه هفته دوندگی، چندین ساعت پشت در این رئیس و اون رئیس وایسادن، پیش هر ... و ... ی التماس کردن برا یه امضا، چندین روز از ۷ صبح تا ۲ بعد از ظهر توی پرونده ها وول خوردن و و و... و در آخر گرفتن چند تا فایل و  یه سری اطلاعات !!!

این جمله هم مزد دستم!  بسیار شاد و خوشحالم که عین یه درازگوش فردا و پس فردا و روز های متوالی دیگری رو هم همینجوری سپری میکنم و باز از همین لبخند قشنگا () میزنم! فقط یه خرده چشام میسوزه!!!

آیا من یک سیب زمینیم؟!!!!!!

پ.ن: اوه راستی مخارج رو یادم رفت بگم  ممم چیزی در حدود ممم ۶۰ تومن هم خرج کردم تا حالا! به اضافه ی حدود ۴ ساعت اینترنت که برا فرستادنشون مصرف شد!!! (چیه خب؟ خسیسم؟ دوسسسس دارم!!!)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:20  توسط آدمیزاد 

کودکیم را از من میگیری

باشد، باشد

بزرگ میشوم

ذره ذره بزرگ میشوم

بزرگ شدن درد دارد

درد میکشم و بزرگ میشوم

درد کشیدن طاقت میخواهد

طاقت می آورم و بزرگ میشوم

آنقدر بزرگ میشوم که دیگر دستم به سر شاخه ی هیچ درختی نرسد

آنقدر بزرگ میشوم که دیگر هیچ بارانی دلم را نبرد

که دیگر هیچ نگاهی دلم را نلرزاند

آنقدر بزرگ میشوم که دیگر هیچ لبخندی بر لبم ننشیند

که هیچ اشکی در چشمم خانه نکند

آنقدر بزرگ میشوم که دیگر دستم در دستهایت جا نشود

که دیگر هیچ شانه یی تاب تکیه هایم را نیاورد

که هیچ آغوشی مرا در خود نپذیرد

بزرگ میشوم

آنقدر که دیگر هیاهوی کودکیم دیوار دلت را نلرزاند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:31  توسط آدمیزاد 

چشم راستم میسوزد

چه کارم دارند؟!

بخواب بخواب بخواب!

از اول عمرمان اینقدر خوابیدیم

چه شد؟!

کلکسیونی جمع کردیم از اثغاث احلام

یک شب خواب میدیدم دنبال آهنگی مناسب میگردم که هنگام کشتن یک نفر بگذارم تا صدایش بیرون نرود!

یک شب دیگر بانویی سپید پوش دیدم که گلی سپید به دستم داد با یک گلبرگ سیاه

شبی خواب سه دراکولا دیدم با کلاه هایی شبیه... بماند!

یک شب خواب دشتی باز را دیدم، مهتاب بود و برکه یی آن طرف تر... چه خوش بود...

یک شب خواب فرشته یی کوچک را دیدم که مرا آرام بوسید

یک شب... اه! به تو چه من چی خواب دیدم؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 0:16  توسط آدمیزاد 

همیشه شانه را برای دلتنگی هایم نمیخواهم که

امروز دلم شانه یی میخواست که سر برش بگذارم و گوش کنم

ولی خب...

خداوند فکر همه جایش را کرده!

امروز به فلسفه ی آفرینش دست پی بردم

برای مشت کردن و تکیه دادن سر به آن

و گوش کردن به صدای تار کیوان ساکت

بعد از مدت ها خوب بود

چسبید!

شاید بهتر که شانه نبود

که اگر بود همراهش دو چشم هم بود

و چشمها میدیدند چشمهایم را...

فراموش کن

میل باران کرده بودند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:31  توسط آدمیزاد 

دوست داشتن زیبا تر ست یا عشق ورزیدن؟

پ.ن: دیگر در خواب های ابریت هم نخواهم بارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:20  توسط آدمیزاد 

حالم خسته س

حس رکود دارم

حس مرداب

نه از اونا که آدم توشون فرو میره

نه! اونا باتلاقن

مرداب اون آب راکدیه که یه جا مونده باشه

بدون حرکت

بدون انگیزه یی واسه دریا شدن

بدون انگیزه یی واسه بارون شدن

براش هیچی فرق نمیکنه

فقط راکد مونده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:47  توسط آدمیزاد 

...

عشق را مجالی نیست

حتی آنقدر که بگوید

        برای چه دوستت میدارد

والاهه اینم یکی دیگه میگفت

         سرو لرزونی که راست، وسط چار راه هر ور باد وایساده بود

                                                                                      ...

شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 16:24  توسط آدمیزاد 

اینکه من دوست دارم وقتم رو تلف کنم

اصلا دلیل نمیشه به خودت این اجازه رو بدی

که به بقیه ی وقتمم تو گند بزنی!

 

پ.ن: مخاطبان خاص دارد! ولی دریغ که اینجا رو نمیخونن!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:5  توسط آدمیزاد 

شده حس کنی خستگی تو تنت ماسیده؟!!!

 پ.ن: شده دلت بخواد تو چشای یکی خیره شی و داد بزنی کثافت؟!!! (من واقعا از به کار بردن این لفظ رکیک متاسفم!!! چه کنم؟ بد جوری میطلبید!) (به خودت نگیریا! با تو نبودم، با تو بودم)

پ.ن: شده بعد از مدت ها بشینی برا خودت فال حافظ بگیری و بگی وصف الحال، بعدش بیاد که "دل از من برد و روی از من نهان کرد/ خدا را با که این بازی توان کرد" ؟

پ.ن: شده فقط یه هزاری داشته باشی و اونم بدی یه دسته نرگس بخری، بعد تا خونه پیاده گز کنی و از بوی نرگس مست شی؟

 پ.ن: شده دستت رو ببری بعد کیفور رنگ خون خودت شی و چسب زخم همینجور چشم انتظار رو هوا بمونه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:14  توسط آدمیزاد 

گاه افکارم

( و احساساتم حتی)

به خنده ام وامیدارند

بگذار بخندم به خود

بگذار بخندم

میگویند بخند تا دنیا به تو بخندد

و خنده ی دنیا هم بوی تمسخر میدهد!

بگذار او هم بخندد!

بگذار همه بخندند!

چه سعادتی بالاتر از این که بتوانی کسی را شاد کنی

 و به خنده واداری

 

تو هم بخند! تو هم بخند به من!

به افکارم

و به

ا

 ح

  س

      ا

       س

           م

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:29  توسط آدمیزاد 

دیوانه!

دیوانه!

دیوونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:41  توسط آدمیزاد 

امروز وایسادم جلو آینه و زل زدم تو چشای خودم

چقدر دوس دارم خودمو!!!

خوش به حالم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:40  توسط آدمیزاد 

خسته ام از عبور مکرر لحظه ها در شریان هایم

دلگیرم از تکرار هزار باره ام در آینه

و بی تاب دوست داشتنی های تکرار ناپذیر

فریاد میزنم خود را

فریاد میزنم دلم را در آسمانی تاریک و یخ زده

آسمانی که خشک ست و بی باران

انعکاس صدایم بیدارم میکند

به یادم میاورد که گم شده ام در کوچه پس کوچه هایی تاریک

دست هایم را نگاه میکنم

هنوز خالی اند

و سرد

نگاهم بیکران را نمی جوید

بر دیوار رو برو نقش بسته ست

پاهایم در شوره زاری ریشه دوانده اند که از آب دیده سیراب میشود

چون بوته یی خار

و دلم...

دیگر نه قرمز ست

نه تپنده

 

من یخ زده ام

یخ زده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:19  توسط آدمیزاد 

احساس خالی بودن میکنم

وقتی که خالی باشی فشار بیرون سریع لهت میکنه

دلم یه جفت چشم میخواد که...

اه ولش کن

دیگه کی به خواهش دل اهمیت میده؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:39  توسط آدمیزاد 

یک عصر جمعه ی پاییزی

دو پسر بچه در خیابان

صدای ترمز

لکه های خون

پزشکی ناشی

جامه ای سیاه

...

۱۳ سال میگذره

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:49  توسط آدمیزاد 

یه آهنگ ترکی بود آخر فیلم مارمولک میخوند، خیلیم قشنگ بود...

خب پیداش کردم!

اسمش هست کوچه لره، خواننده ش هم رشید بهبوداف

از اینجا میشه دانلودش کنی، حجمشم هست ۱.۳MB

اینم شعرش با ترجمه!

کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین
آرالیخدا سوز اولماسون
ساما وارا اوت سالمیشام
ایستکنه قند سالمیشام
یاریم گدیپ تک گالمیشام
نه عزیز دیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی
کوچه لره سو سپ میشم یار گلنده توز اولماسون
هله گلسین هله گتسین آرامیزدا سوز اولماسون.
ترجمه:
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند.
سماور را آتش کرده ام.
قند در استکان انداخته ام.
یارم رفته و من تنها مانده ام
چه قدر خاطر یار عزیز است.
چه قدر خاطر یار شیرین است.
کوچه را آب و جارو کرده ام
تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد
طوری بیاید و برود
که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد.

شعر و ترجمه ش رو از یه سایت برداشتم که راستش لینکشو گم کردم  

ضمنا با سپاس فراوان از حضرت دنیز که در این امر خطیر مرا یاری فرمودند!

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:58  توسط آدمیزاد 

چراغي در دست

چراغي در دلم.

زنگار روحم را صيقل مي زنم

آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم

تا از تو

ابديتي بسازم.

 

شاملو

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:30  توسط آدمیزاد 

بعضی وقتا فکر میکنم...

و تا میام خوب بهش فکر کنم میخورمش!

آره فکرمو میخورم

مثه خیلی وقتا که حرفامو میخورم

 

آره درسته

خیلی وقتا یه کاری میکنم و اهمیتی نمیدم که بقیه چه فکری ممکنه درباره م بکنن

یا اینکه چه جوری قضاوتم کنم

فقط اون کارو میکنم چون دلم میگه

فقط اون کارو میکنم چون میدونم در غیر این صورت یه انرژی عظیم رو توی وجودم مسدود کردم

و ممکنه اون تو تبدیل به یه مرداب بشه!

یا اینکه یه جا به صورت منفی منفجر شه!

نمیدونم میفهمی منظورمو یا نه

ولی اینم مهم نیس

چون فقط میخواستم بگم این حرفو

برای چی هم مهم نیس!

اصلا هیچی مهم نیس

هیچی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 9:41  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator