تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی
پارسال دلم نمیخواس سال تحویل شه

میخواستم زمستون بمونه و بهار نیاد

ولی امسال همه چی رو ول کردم تا بره

بره و هر چقدر که دوس داره بهار شه

من اینجا

تو دل خودم

یه زمستون دارم

یه زمستون سرد و سفید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:46  توسط آدمیزاد 

از صبح تا شب حسرت هایش را گوش میکنم

از شب تا صبح در کابوس هایم آه میکشد

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:25  توسط آدمیزاد 

بعضی ها احمقند

بعضی ها مهربانند

بعضی ها از روی حماقت مهربانند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:34  توسط آدمیزاد 

مادرمان میفرمایند

ما شده ایم شوهر بیوه زنان

و پدر یتیمان!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:28  توسط آدمیزاد 

حوصله مان نمی آید

بگویید عید امسال برود سال دیگر بیاید

پ.ن: کسی از استاد کوچولو خبری دارد؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:59  توسط آدمیزاد 

بیخیال حالا!

اینو یادته؟

اين گربه گنده گرده مونده برده خورده نمرده....

اون گربه گنده گرده مونده برده خورده مرده!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:44  توسط آدمیزاد 

تازه روی این آتش را خاکستر گرفته بود

بر همش زدی و باز آتش گرفتم!

حرفی نیست

در این سرما کمی گرم شدم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:29  توسط آدمیزاد 

میگویم هر طور راحتی

میگوید اینطور راحتم

و فکر میکنم من چگونه راحتم؟!!!!

هنوز هم تعریفی از راحت بودنم ندارم

مثل خیلی چیز های دیگر که تعریف ندارند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:58  توسط آدمیزاد 

این چند روز اخیر به نتایجی رسیدم

ـ کمی دیر فهمیدم، ولی بالاخره فهمیدم! ـ

حوصله ی توضیحشونو ندارم، ولی نتایج خوبین!

یعنی فکر کنم به درد بخور باشن! سعی میکنم استفاده کنم ازشون!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط آدمیزاد 

همیشه چیزی هست که آشوب به دلت بیندازد

همیشه فکری هست که این کلاف سر در گم مغزت را بیشتر در هم بتند

همیشه بغضی هست که گلویت را بفشرد

همیشه

همیشه

همیشه

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:28  توسط آدمیزاد 

ای عابران پیاده که بدین کوچه ی بن بست قدم می نهید

نهراسید که اینجا دارالمجانین نیست

من هم نه مجنونم نه لیلی

روانی هم نیستم

فقط کمی خسته ام

که با یک مشت و مال حسابی حالم کاملا جا می آید!!!

همین!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:31  توسط آدمیزاد 

نپرس

که نه من کلمه ای برای گفتن دارم

نه تو کلمه ای برای تسلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط آدمیزاد 

مغزم داره چکش میخوره

رو دلم دریل گذاشتن

دل و رودمو دارن اره میکنن

 

پ.ن: فکر کنم جعبه ابزارو که گم شده بود من قورت دادم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط آدمیزاد 

آدمیزاد از تب مغزش بپزه

و از درد معده ش بره تو چشاش،

بهتر از اینه که تو حموم غرق خون پیداش کنن

 

پ.ن: انگار تو دلم دارن تخمه برشته میکنن

        شایدم آجیل عیده

        فکر کنم همش سوخته باشه

        چه بهتر

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:58  توسط آدمیزاد 

میخواهم بگویم حالم بد است، خراب ست

ولی یک لحظه مکث میکنم

مگر دیگر حالی هم مانده؟!

ته دلم آشوب ست

آرام و قرار ندارم

و این نق زدن های تو...

کلافه ام کرده

تا به حال نق خودت را میزدی فقط

حالا من شده ام موضوعت!

باورم کن

آنقدر که باید خودم آشفته هستم

تو دیگر دامنش نزن

یک ماه ست آرزوی خوابی بی کابوس به دلم مانده

در حسرت یک رویا

رویا هم نه

اصلا هیچ نبینم

بیهوش شوم شاید

گمانت اینجا چه میکنم؟

خوش میگذرد؟

نه

فقط میخواهم خودم را گم کنم اینجا

آشفتگیم را فراموش کنم قدری

آرام ندارم

 

پ.ن: باید قدری روتینم را بر هم زنم به گمانم!

        فردا را به گونه ی دیگری میزییم!

        باشد که مقبول افتد

پ.ن: ثبات؟

        من؟

        شوخی میکنی!!!

        حال من ثبات نداره!

        در اوج افسردگی یه نکته ی مضحک از لایه های مغزم نشت میکنه و نیشمو تا بنا گوش باز مینکه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:56  توسط آدمیزاد 

اولین بار که دیدمش - فکر کنم ۲ سال پیش بود، شایدم بیشتر-

کنار خیابون نشسته بود

با اون چشاش زل زد تو چشامو...

دیروز باز دیدمش

بزرگتر شده بود

ولی اون فرشته تو چشاش نبود

از نگاهش ترسیدم

پ.ن: لینک

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 12:18  توسط آدمیزاد 

احساس دریا دارم

همونقدر شور

همونقدر تلخ

همونقدر مواج

پس چرا هیچ مرغ دریایی بالای سرم نیست؟

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:25  توسط آدمیزاد 

بازی کتابای نصفه نیمه رها شده به دعوت یکی که هنوز میخنده

  • جز و کل (هایزنبرگ)

   این کتاب به نوعی طلسم شده! دو بار شروع کردم به خوندنش و هر دو بار یه جای خاص متوقف شده! ولی خیلی دلم میخواد تمومش کنم. اینو جدی میگم!!!

  • خاتون هفت قلعه (باستانی پاریزی)

   کلا با کتابای تاریخی حال نمیکنم. از اولشم به قصد تموم کردن شروعش نکردم! فقط توش دنبال یه چیزایی بودم که برام جالبن

  • همزاد (داستایوفسکی)

   صحافی کتاب افتضاح بود! اولش به شماره صفحه ها دقت نمیکردم! شدیدا گیج شده بودم! با خودم فکر میکردم که یعنی من اینقد شوتم که نمیفهمم جریان چیه؟!!! یه جا احساس کردم که هی اینو قبلا خونده بودم! و اینجا بود که فهمیدم صفحه های کتاب به شدت بر خوردن!

  • گرترود (هرمان هسه)

   بر میگرده به حدود ۱۳ سال پیش! هنوز امید دارم که بخونمش

  • صد سال تنهایی (مارکز)

   اینم مال حدود ۹ سال پیشه. حقیقتش اینه که یه خرده حوصله م سر رفت!!! ولی در اولین فرصت میخونمش! قول میدم!!!

  • نان و شراب (اینیاتسیو سیلونه)

   واقعا یادم نیس چی شد که ول شد و چرا ادامش ندادم!!!

  • هنر رمان (میلان کوندرا)

   کتاب قشنگیه! میخونمش! رها نشده، فقط فرصت نکردم بخونمش

و البته کلیه کتب درسی طی این ۱۶ سال پر برکت شامل این لیست میشن، بجز کتاب دینی سال سوم دبیرستان!!! اونم صرفا به خاطر پوز زنی معلمش بود! یه بار بهم گفت تو توان خوندنشو نداری! نه که بخواد برام ایجاد انگیزه کنه ! شدیدا به من عشق میورزید!!!

اینا دیگه! میدونم به احتمال زیاد یه سری از قلم افتادن! و مسلما اگه فراموششون نکرده بودم که نصفه نیمه رها نمیشدن!

باید دعوت هم بکنم؟

دنیز ، سارا ، برزخ ، 13

کارتاژ رو هم دعوت نمیکنم چون میدونم توی هیچ فعالیت هرمی شرکت نمیکنه! ضمنا کتابای نصفه نیمش رو هم تو کتابخونه ی بلاگش قبلا اعتراف کرده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12:3  توسط آدمیزاد 

بلیط یه سره گرفته بودم برا دیار باقی!

رفتیم یه چند روزیم موندیم (البته از فرودگاه نذاشتن بریم بیرون)

ولی دیپورتم کردن!!!

حالا باز اینجا آویزونم!

پ.ن: این دری وری ها رو کی اینجا نوشته؟!!!

        من که نبودم!

        من این چند تا پست آخری رو تکذیب میکنم!!!

        به شدت!!!

پ.ن: هنوزم تب دارم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:55  توسط آدمیزاد 

و انتظار

پژواک نا امیدی ست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator