تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی
یک ماه دویدم تا موافقت کنن

همش گفتن نه نه نه!

درست لحظه ای که شک کردم

موافقت کردن!

پروردگارا! حکمتتو* شکر!


*لجبازی

پ.ن: جهت روشن سازی اذهان عمومی عرض کنم که منظور از شک، شک به انجام اون کاره بود که درسته یا نه، یعنی داشتم کلا پشیمون میشدم، که جناب خدا فرمودن زکی! و شخصا پارتی بازی کردن کار ما رو راه انداختن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:47  توسط آدمیزاد 

استاد کوچولو رو خیلی نمیشناسم

فقط حدود ۲ ساله که تو کوچه ش قدم میزنم

 امروز که بلاگشو خوندم ...

 

میگن تو کما ست

میگن براش دعا کنین

دعا برا آدمی که تشنه ی پروازه

نمیدونم چه دعایی

نمیدونم چه جوری

خدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:24  توسط آدمیزاد 

دلم میخواست اینجا بودی

این ابرهای پراکنده هم چون ما یکی میشدند

بارانی میزد

مستی باران هم با ما یکی میشد

 بوی باران

بوی خاک باران خورده

...

پ.ن: آرزوی های محالم را دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:30  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator