تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی
که چی؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 19:51  توسط آدمیزاد 

ابر های صورتی

پشت کوه های بلند مانده اند

...

تو بالای کوه بایست

و من پایین کوه

در دشت باز

و هر دو تنهاییمان را فریاد میکنیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 0:21  توسط آدمیزاد 

بعد از مدتها هوس یک لیوان چای داغ کردیم

کتری را روی گاز گذاشته و رفتیم پی کارمان

وقتی برگشتیم به جای کتری یک گوی سرخ رنگ روی گاز بود!

یادم رفته بود آب تو کتری بریزم!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 14:41  توسط آدمیزاد 

پروردگار درک را به فتح دال و ر آفریده ست

که این شب و روزها را حواله اش کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 23:19  توسط آدمیزاد 

مرکز جهان ست

      مردمک چشمانت

و من قطره ی سرگردان سیلاب نگاهت

بیمناک فرو غلتیدن

     به ناله ی آهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 19:9  توسط آدمیزاد 

دست که بگشایی

میان آینه ی ترک خورده

هزاران من خفته ست

هر یک به خون خیالی آغشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:17  توسط آدمیزاد 

سهراب را دوست ندارد

بیش از اندازه دور از واقعیت میداندش

تنها شستشوی چشم های سهراب را می پسندد

تفکر دینامیک چیزی بود که مرا به آن فرا می خواند

و کفش های اسپرتی که تحسین شدند به سبب راحتی

که وسیله ی تفکر دینامیکند

و پله هایی که ارجح بودند به نوع برقیشان

میوه فروشی که لبخند میزد

و لبخندش تازه تر از میوه هایش بود

پ.ن: از تجریش تا راه آهن را سینه خیز برویم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:9  توسط آدمیزاد 

امشب دریافتیم چند فروند فک و فامیل داشتن هم گاهی بد نیست!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 21:27  توسط آدمیزاد 

هوای ابری را که تو خورشید باشی

دیگر حتی نمیخواهم که ببارد

زیر نم نم تابشت حمام میگیرم!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 13:36  توسط آدمیزاد 

شادی دایره وارم چه زود پپنچر شد!!!

جاده ام پر از میخ شده!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 11:46  توسط آدمیزاد 

هدیه ای سخت بی موقع

و سخت خوشایند

دو دایره ی تو خالی گاه چه شوقی با خود می آورند!

شاید هنوز هم میتوان اتفاق های خوب ساخت

حتی از دو دایره ی تو خالی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 22:57  توسط آدمیزاد 

سرزنش را بر دنيايم راهي نيست

كه من اينچنينم

اينچنين رها از مرزهاي بودن

اينچنين فارغ از ديوارهاي قانون

و تو ميداني

هر بار كه محصور بندهاي بايد و نبايد ها شده ام

چه ديوانه وار سر به عصيان بر داشته ام

...

بگذار در آسمان خود پرواز كنم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:42  توسط آدمیزاد 

آسمان خاكستري

و دشتي باز

روحم را در مشت گرفته بودم

و با تمام توان مي دويدم

دردي فلج كننده در پاهايم پيچيد

زمين خوردم

و رويا شكست

مشت باز كردم

تنها چند قطره ي خون از فشار ناخن ها بر كف دست

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:30  توسط آدمیزاد 

هوای جدید اینجا عجیب هوس نوشتن می آورد!

رنگ سرخ و زردش در این زمستان سرد

هوای آتش گرم هیزم دارد

و لبخند مهربان میمونک چی توز

در این نا مهربانی ها

عجیب دلگرم کننده ست!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:13  توسط آدمیزاد 

از سال سوم راهنمایی که معلممون از پفک بد گفت

جز در موارد انگشت شماری

دیگه پفک نخوردم!

 

پ.ن: کیبوردم خل شده!

        پ و گ رو دوبار باید تایپ کنم تا بگیره

        بعد باس یکیشو پاک کنم!

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 20:23  توسط آدمیزاد 

بعضی وقتا هی قراره اتفاقای خوب بیفته

هی نقشه میکشی براشون

هی تو دلت قند آب میشه

...

و هی هیچ کدوم اتفاق نمیفتن!

و تو هر بار بیشتر باور میکنی که هیچ اتفاق خوبی قرار نیست بیفته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 22:31  توسط آدمیزاد 

سفر میان رویا و حقیقت

و میمانی که در کدام یک سکنی گزینی

...

تعادل را بیاب در تعامل این دو

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 22:3  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator