سرد و گرم میشود هوای بی صاحاب
و ما هی ترک بر میداریم
اشک و آه میچکد از ترک ها بر زمین خشک
و صبر زرد میروید از کویر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:8 توسط آدمیزاد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:6 توسط آدمیزاد
|
با اینکه گاهی زیاد ازش چندشم میشه
اون صداقتش برام لذت بخشه
گرچه دقیقا همون صداقتشه که گاهی چندش آور میشه
با این حال بعد از فروکش چندش و غضب
یه حس لذت بخش تو وجودم می مونه
پ.ن
آدمها معمولا در صداقت دو گونه اند
دسته ي اول ذاتا صادقند. آنقدر خودشان را قبول دارند كه نيازي نميبينند خودشان را در لايه هاي فريب مخفي كنند. حتي جرم و جنايتشان هم علني ست
دسته ي دوم فقط با بعضي ها و در بعضي موارد صادقند و همه لايه هاي درونيشان را به همه بروز نمي دهند.اينها خود با دو دسته صادقند.دسته ي اول آنان كه خاطرشان عزيز ست. آنان كه در معناي واقعي كلمه دوست مي دانندشان و هرچه كنند نميتوانند برايشان دروغي ببافند
و دسته ي دوم انان كه خرده ارزني هم برايشان ارزش قائل نيستند و ديدگاهشان كوچكترين ارزشي ندارد. حتي اگر بدانند اين صداقت به قيمت پايان رابطه هم تمام ميشود اهميتي نميدهند
پ.ن
مممممم فك كنم دسته ي دوم دسته دوم ميشه همون دسته اوليا! بيخيل حالا! خودم كه منظور خودمو ميفهمم! همين خوبه!
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:42 توسط آدمیزاد
|
در چشم هایش خواندم
سوگند شیطان بر نابودی را
پ.ن: بترس از انتقام نابخردان
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 14:9 توسط آدمیزاد
|