تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی
نوش بادت شب

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:28  توسط آدمیزاد 

نمیدانم کجا و چگونه از کف رفته ست

تنها می دانم دیگر نه در آینه می یابمش

نه در پرسه های بیگاه شبانه

میان کوچه های خیال

پ.ن: شاید یکی از درد های بزرگ شدن همین گم کردن ها باشد!!!

پ.ن: یادم باشه همیشه شبای مهتابی سفر کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:17  توسط آدمیزاد 

راس می گفت انگار

که آدما یه معصومیتی دارن

که ذره ذره

و گاهی ناگهان

از دسش می دن.

راس می گفت

خیلی راس می گفت

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:23  توسط آدمیزاد 

امان از این پیوندای خونی

که گاهی فقط دهنتو میبندن و

لبخند تلخ زورکی به پهنای صورت میکشن رو لبات

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:47  توسط آدمیزاد 

میروم

و نگاهم روی دیوار خالی جا می ماند

دیوار فرو می ریزد

و نگاهم آواره ی آوار دیوار می شود

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:6  توسط آدمیزاد 

...

پ.ن: هی آدمیزاد!

هر جا هم که بری

شانست زودتر از خودت اونجاس!

پ.ن: شکرت خدا جون

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:4  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator