تبليغاتX
دنیای کوچک دیوانگی - سناریو
 دوستان! این سناریو از دیدگاه یکی از... از دیدگاه یه نفره در جواب من كه پرسيدم بر فرض محال حتي اگه كسي شيشه اي رو شكسته باشه و جايي رو آتيش زده باشه حكمش اعدام بدون محاكمه ست؟ اینجا منعکسش میکنم تا نظرتون رو دربارش بگید! و البته، میدونم که میدونید اینجا اوردنش به هیچ وجه مبنی بر تائیدش نیست. فقط میخوام نظرات دیگران رو درباره ی این سناریو بدونم.

ممنون میشم نظرتون رو بگید. ولو در یک کلمه


فوجی از جمعیت نقاب سبز بر چهره

 در حالی که چماق به دست دارن و فندک و ابزار آتش زنه

 میرن سمت بانک

 و به آتشش میکشن

 فرض کن حتی در انتخابات تقلب هم شده

فرض کن که کاندیدای این فوج جمعیت به ناحق رای نیاورده

 ینی به ناحق برنده اعلام نشده

 

 بعد از اینکه حریق درست کردن پلیس به اینا از

 طریق بلندگوی دستی اخطار

 میکنه که تسلیم شید

 سنگ میزنن

 تیر هوایی شلیک میکنه پلیس

 اینا داد میزنن ما نمیترسیم از مرگ

 گاز اشک آور میندازه پلیس

 اینا میگن ما مرد جهاد و شهادتیم

 پلیس با حالت خاصی گارد میگیره که ینی میخایم بهتون حمله کنیم. لطفا از ما بترسید

 اینا پوزخند میزنن و میگن: هه هه! اینارو بچه میترسونید؟

 فرمانده ی گارد ویژه به نیروهای تحت امرش میگه به زانو بشینید و اسلحه هاتون رو به سمت اینا نشانه برید ولی فقط نشانه برید

 افراد تحت امرش اطاعت میکنن

 اون فوج کوچیک سنگ میزنن که میخوره به سپرهای نشکن اینا

 فرمانده  به یکی از نیروهاش میگه یک متر عقب بشینید ولی باز گارد بگیرید

 میگیرن

 جوونا میان جلوتر و پلیس رو هو میکنن

 میگن ترسوها! ترسوها

 فرمانده با بلندگوی دستی میگه: ما نمیخایم خونی ریخته شه

 اگه عقب نشستیم برای اینه که شاید شمام یه قدم برید عقب

 اگه تسلیم نمیشین دست کم متفرق شین

 یکصدا میگن: برید گمشید مزدورا

 بعد یکی از اون جوونا یه شیشه ی خالی نوشابه رو پرت میکنه به سمت پلیس که میخوره به قنداق یکی از تفنگهای اونا

 فرمانده  به همون پلیسی که اسلحه اش مورد اصابت شیشه قرار گرفته میگه: به زانو! بعد  اضافه میکنه: اون جوونی رو که شیشه نوشابه پرت کرد رو پاش رو هدف بگیر و به جای غیرحساسش گلوله بزن

 گلوله که شلیک میشه جوون میفته زمین

 دوستاش یهو منفجر میشین و خشماگین فریاد میزنن: خونی که در رگ ماست / نباس بریزه روی زمین وگرنه برای چی در رگ ماست؟

 بعد یکی از جوونا دستاشو میزنه به خون پای جوون و پنجه هاشو باز میکنه و میدوه سمت پلیس

 فرمانده با بلندگوی دستی دستور ایست میده

 جوون داد میزنه: اگه راس میگی بزن

 فرمانده میگه: برو عقب

 جوون: جراتشو نداری

 فرمانده: برو عقب جوون

 جوون: عین سگ میلرزی و میترسی

 فرمانده: جوون برو دنبال کارت

 جوون: بزدلی

 فرمانده دستش روی ماشه است ولی قصد چکاندن نداره

 جوون: تو مرد نیستی. اگه مرد بودی همون اول به من شلیک کرده بودی

 فرمانده انگشتشو روی ماشه فشار میده ولی میدونه که برای شلیک شدن گلوله خیلی بیشتر از این باید فشار بده و قصدشو نداره

 جوون خطاب به دوستاش: در حالی که فرمانده میشنوه: این مامور معذور یک جو هم جرات نداره. ببینید چقدر بدبخته

 فرمانده دندون قروچه میکنه و ماشه رو کمی بیشتر فشار میده

 تمام محدوده ی خلاصی ماشه رو فشار داده

 و دیگه اگه بیشتر بخاد فشار بده گلوله میخوره به سینه ی جوون

 به خودش میگه کاش میشد نوک اسلحه رو بگیره همون سمتی که اون نیروی تحت امرش گرفت

 و پای اون جوون قبلی مجروح شد

 ولی فرمانده برای خودش کسر شان میدونه

 ضمن اینکه هی به خودش نوید میده که جوونی که کف دستشو خونی کرده خشمش فروکش میکنه و دیگه جلوتر نمیاد و اونم  فشار دستشو از روی ماشه کم میکنه

 جوون شاید میخاد کوتاه بیاد و برگرده

 یهو یک نفر از دوستاش فریاد میزنه: برو جلو نترس. این مرتکیه گلوله هاش مشقیه

 جوون دوباره شجاعتش فزونی میگیره

 میاد جلوتر و با هر قدم بیشتر اون فرمانده رو تحقیر میکنه

 فرمانده میگه: اگه یک قدم بیای جلوتر شلیک میکنم

 میگه : نمیتونی

 میگه: میتونم

 میگه: به خدا نمیتونی

 میگه: میتونم

 این میتونم و نمیتونی بارها و بارها و بارها بین اونا رد و بدل میشه

 و فرمانده توی یکی از دفعات به جای گفتن کلمه ی «میتونم» ماشه رو میچکونه

در این حال تمام اون جوونای دور و بر به جای اینکه فرمانده رو تحسین کنن که آفرین! حق با تو بود. تو تونستی. میگن

 دیدید کشت؟

 .

وی در ادامه افزود:

 اگه تمام این سناریوی به قول تو تخیلی رو اینجوری جمع ببندیم که
 یک پلیس با اسلحه ی گرم شیلک کرد به یک جوان بی سلاح
 همه میگن وای. وامصیبتا
در حالی که این کلی طول و تفصیل داشته
 هی اون پلیس عواطفش جریحه دار شده
هی گفته برو عقب...

...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:11  توسط آدمیزاد 

Yahoo Online Status Indicator