277

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

276

آسمانم را فروختم

به سمساری سر کوچه

به همان پیرمردی که همیشه تسبیح به دست ذکر می گوید

با همه ی ستاره هایش یک جا فروختم

به جایش یک فانوس کهنه برداشتم

که شب هایم را روشن کند...    

275

بعضيامون از ترس اينکه مبادا

سبزه های توی مسير مثه پيچک دور پامون بپيچن و پابندمون کنن

به جای راه رفتن

با سر پنجه میپريم

و حسرت لمس خنکی اون سبزه ها رو ميذاريم گوشه ی دلمون

و به روی خودمون نمياريم

عاقبت

اونقد از سر پنجه جهيدن خسته ميشيم

که بی نگاهی زير پامون همونجا فرود ميايم

         وای اگه تو دل يه مرداب فرود بيای

         وای اگه زير پات يه پيچک باشه

من ميگم نه به مرداب نيازی هست نه پيچک

پايی که اونهمه مسير رو دويده و پريده

                                                   بی هيچ مکثی؛

و دلی که پر از اون همه حسرته

به يه برگ خشکم دل خوش ميکنه و اتراق ميکنه

اون ديگه سوخته

 

تو اين مسير بايد قدم برداشت

با آرامش

قبل از هر قدم زير پاتو ببين

و مطمئن شو که بعد از زمين گذاشتن اون قدم

قدم ديگه يی در پيشه

...

...

...

274

تصور کن یه شادی بی حد

و یه غم بزرگ

دوتایی در یه زمان بیان سراغت!!!

چه حالی پیدا میکنی؟!!!

273

آنرا که خبر شد خبری باز نیامد

...

272

گاهی وقت ها سرم گیج می رود برای خودش

نمی دانم تا کجا می رود

به پایش نمیرسم

همین پایین می مانم تا برگردد

همان موقع ها ست که دلم هم خالی میشود

مثل وقت هایی که هواپیما از زمین بلند میشود

چشم هایم نمیدانم چرا بسته می شوند!

حس غوطه وری

........

271

آتش به جان می زند...

 

270

شنیده بودم رسانه ی ملی یه سریالی به اسم مدار صفر درجه پخش میکنه

و بارها و بارها از جانب یکی از دوستان به یکی از شخصیت های شخیصش تشبیه شده بودم!!! (خدا به داد برسه! )

ولی تا حالا سعادت دیدن سریال نصیبم نشده!

امروز اتفاقی رو نت لینک آهنگ تیتراژ پایانی فیلم رو به همراه کلی تعریف و تمجید! دیدم!

گفتیم ببینیم چیه!

خوب بود!

به دلمان نشست!!!

شعرش جدا قشنگه! کی میدونه مال کیه؟

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم

نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم ازین دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

 عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم ازین دیوانگی و عاقلی

 

 

 

از این صفحه میتونین دانلود کنین در صورت تمایل!

269

ماه رمضون یه خوبی خیلی بزرگ که داشت این بود

که دیگه تو تاکسی از دود سیگار خفه نمیشدی!

(آخه به این راننده تاکسیا مگه میشه حرف زد؟ عین سگ پاچه میگیرن!)

268

چرا دل و زمان اینقدر رابطه شان معکوس ست؟

وقتی دلت سخت تنگ باشد

زمانت سخت کش میآید

267

این که من احمق هستم به تو هیچ ربطی نداره!

این که تو عوضی هستی هم به من ربطی نداره!

جفتش از هم میره یه جورایی!

266

امروز یه کلاسم رو نرفتم، به جاش موندم خونه شیشه ی اتاقم رو تمیز کردم!(  به حق چیزای نشنیده)

که شاید اولین بارون پاییزی اینجا هم بباره

 

265

آدما گاهی میمیرن

در عین زنده بودنشون میمیرن

آدما گاهی میشکنن

در عین ایستادنشون میشکنن

آدما گاهی گریه میکنن

در عین خندیدنشون گریه میکنن

اگه خوب گوش کنی

صدای مردن و شکستن و گریه هاشون رو

از بین زنده بودن و ایستادن و خنده هاشون

میشنوی

فقط به خاطر تو!

چیه خب؟! نشد!

پ.ن:

یه آشنایی داشتیم بنده خدا عاشق این آهنگ منصور بود (فقط به خاطر تو)

مُرد بیچاره!

تصادف کرد!

 

 

جز نقش سم به خاک چه ماند به روزگار

دیگر ز بعد رفتن خر، یادگار خر

 

262

وااااایییییییی!!!!

یه عالمه آهنگای توپ به دستم رسیده!

از دوتار خراسان تا پاوارتی ایتالیا!!!!!!!!!!!!!!!

روزگار جهنمی هم تموم شد!

تبرئه شدم

261

تا حالا تو برزخ بودم

حالا تو خود خود جهنمم

پ.ن: داره از خودم بدم میاد!

260

آخه یکی به من بگه الان چه وقت سفر رفتنه؟!!!!!!!

اولین باره که با تمام وجود دلم میخواد این سفر کنسل شه!

نه حوصله دارم، نه وقت!

و اگر برم میدونم که خیلی بد میگذره!

چون خودمو آماده کردم برا یه سفر افتضاح!!!

 

259

عذاب وجدان

یه عذاب وجدان بی جا و بی مورد

هنوز از جرم خودم خبر ندارم

ولی وجدانم قصاص قبل از جنایت میکنه