بنداز بیرون تجربه هاتو

حرف از تجربه که میشه

همه میگن تجربه ها رو باید به خاطر سپرد

باید ازشون درس گرفت

...

ولی اگه تجربه ها بد باشن

اگه درس گرفتن ازشون بدبینت کنه

...

بنداز بیرون تجربه هاتو

تنهایی شاید یه راهه

تنم بوی تو رو میده

باید از چشمای تو ترسید؟!!!

و باز

یه حس تاریک

پ.ن: یه چیزی این وسط درست نیس

        سر جاش نیس

یه وقتایی

...

من و همسایه م

قصه م از اونجا شروع شد که مامان خانوم همسایه رو دم در دید
یعنی خانوم همسایه مامان رو دید و صداش زد
یه خانوم حدودا هشتاد ساله ی بسیار محترم
سلام و علیک و من کی ام و تو کی یی و خلاصه آشنا شدن و مامان همینجوری برا شادی روح خانوم همسایه گف که حواست به این طفل معصوم ما باشه
و از اینجا بود که گاو من زایمان کرد
فرداش جهت عرض ادب رفتم خدمت خانوم همسایه
دوباره همون مراسم من کی ام تو کی یی و اشنایی با پدر و همسر و فرزند و نوه و بقیه ی فامیل خانوم همسایه
خلاصه اینا گذشت و یهو گفت که شام چی می خوری درست کنم؟
....
و اصل ماجرا از اینجا شروع شد!
الان بیشتر از یک هفته س که میخوام خانوم همسایه رو قانع کنم که دوس ندارم زیاد رفت و آمد کنم
که دوست ندارم کسی برام شام درست کنه
که میخوام تو خونه ی خودم برا خودم زندگی کنم
که نمیخوام کسی نگرانم باشه که دیر کردم یا زود اومدم
هر بار که میبینمش در این مورد حرف میزنیم، قانع میشه و میگه باشه هر جور راحتی
و دفعه بعد انگار که تا به حال در این مورد هیییییچ حرفی زده نشده
عصرا 5 دقیقه قبل از اینکه برسم خونه زنگ میزنه و میگه کجایی!!!
چند روز پیش که با دوستام رفته بودیم بیرون زنگ زد که کجایی، منم گفتم دیر میام!
ناراحت شد!!!
خیلی دلخور  گف پس چرا خبر ندادی؟!!!!! من منتظرت بودم! شام درست کردم
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(این مکالمه دقیقا در زمان گل اول آلمان به آرژانتین صورت گرفت)
عصبانی شدم! سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی متوجه عصبانیتم شد کلا
باز برای بار چندم گفتم که دوس ندارم کسی برام شام درست کنه و اذیت میشم اینجوری
فک کردم بعد از اون مکالمه دیگه اصراری نکنه
ولی باز دیدم که دیروز در کمال ناباوری گفت که شام چی درست کنم!!!!!!!!!!!!!

داشت گریه م میگرفت! باز همون حرفا رو زدم و اونم باز گفت هر جور راحتی
!!!!!

 


پ.ن:
میدونم یه خانوم مسنه
میدونم تنها ست
میدونم به یه همدم نیاز داره

ولی خب منم به خلوت و تنهاییم احتیاج دارم
کلا 4-5 ساعت در روز وقت آزاد دارم. چقدر می مونه برا قسمت کردن با بقیه؟!!!

 

knocked her out!!!!!!!!!!!!!!!!

گاهی ناخواسته ضربه ت اونقدر کاری میشه

که بدون نقشه ی قبلی

و خیلی غافلگیرانه

طرف ناک اوت میشه!!!!

کار که دارم

خونه هم دارم

دیگه وقتشه زن بگیرم

امان از همسایه ی بی موقع

شاید

شاید همین خانوم هشتاد ساله یه روز بشه تنها رفیقم

تو این مدت تنها کسی بود که بهم پیشنهاد مسافرت داد

که اصرار داره باهاش بمونم

که ازم خواست باهاش بیرون برم

یا شام باهاش بخورم

شاید یه روز بشه تنها رفیقم

تنهاییمو پس بده

بعضی حرفا تلخن

تندن

تیز و برنده ان

اونقدر که تو هیچ لفاف نرم و قشنگیم نمیشه پیچیدشون

جوری که حتی شاید موقع گفتن زبون خودتم ببره

ولی باید گفتشون

چون اگه اون تو بمونن روح و روانتو میبرن!

و وای به حال شنونده

به خصوص اگه یه همسایه ی هشتاد ساله باشه

( البته حرفای من اونقدرم تیز و برنده نیستن! فقط این خانوم کمی نرم و نازکه!)

فقط میخوام بهش بگم من خودم یه مامان دارم!

یه مامان دیگه نمیخوام

میخوام بگم تنهاییمو دوس دارم و کلی منتظر این تنهایی بودم

اگرم بخوام با کسی قسمتش کنم....

خب بهم حق بده که از ۴-۵ ساعتی که تو طول روز آزاد دارم نمیتونم ۲-۳ ساعتشو با تو بگذرونم

نفس من! آدم باش

گفت “ مادر را چرا كشتي؟”

گفت “ چيزي ديدم،لايق نبود.”

گفت “ آن بيگانه را مي‌بايست كشتن.”

گفت” هر روز ، یکی را کشم؟”

اکنون، هر چه تو را پیش آید، نفس خود را ادب کن، تا هر روز با یکی جنگ نباید کردن.

فیه‌مافیه ( مقالات مولانا)