459
۴۹ حلقه
۴۹ بار در پایت افتادم
۴۹ بار چرخ زنان بر خاکی افتادم که بوی قدم هایت را میداد
و تو یکبار
فقط یکبار
به همه ی آنچه که بودش بودنم را جلا میداد
به همه آنچه که نوایش آهنگ زندگیم بود
به همه ی آنچه که من بود
گند زدی
با یک دوستت دارم ساده!
به همین سادگی!
ولی هنوز هم در اعماق دلکم کسی ست
که نواهای بودنت را عاشقانه میخواند
بودن عارفانه ات را به سماع مینشیند
لیک
چه تلخ ست دانستن آنکه بر نمیگردند روزهای سماع ناب و عاشقانه مان
هرگز آن نمیشوی که بودی
دیگر هرگز عشق ماوراییم نمیشوی
هذیان میگویم عشق من
هذیان میگویم بت شکسته ی من
هیچ اشک چشمی را دیگر توان یکی کردن تکه های شکسته ات نیست ابراهیم من
ابراهیمی که خودت بت بودی و به شکست خویش برخاستی
تب دارم پیامبرم
تب دارم
دو سال و نه ماه و شانزده روز ست که تب دارم فانوس من
آتش سینه ات به من دادی و هنوز از آن میسوزم
عاشق باش و سر مست
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...