476
وقتی که تمام دنیا در برابر نگاه درمانده ات
سکوت می کند!
پ.ن: بار الهی! این چه شرابی بود که به پیاله ام ریختی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۷ ساعت 18:53 توسط آدمیزاد
|
سکوت می کند!
پ.ن: بار الهی! این چه شرابی بود که به پیاله ام ریختی؟
پ.ن: مایه ای نغز به جان کار زن
و از منطق سود جستن!
پ.ن: چه کنم که شریان های مغز هم از قلب می آیند
چقدر پاییز شده ست و ما بی خبریم!
چقدر کلاغ روی این شاخه ها نشسته ست!
و چقدر برگ های درختان زرد نشده اند چرا؟!
بعد از مدت ها اولین پاییزی که بوی یگانه ی یک فصل را می دهد!
بس که خلوصش بالا بود نشناختمش شاید!
یک نیمه از مهر، چقدر از من؟
پ.ن: دنیا لطفا نایست! فعلا قصد پیاده شدن ندارم!
دست کم تا ۲۴ام همین ماه نایست خواهشا!