آخه کدوم احمقی بید مجنون رو هرس میکنه؟!!!

اونم جوری که بشه شکل نارون!!!!!

450

آن درد را که بتوان جامه ی بیان در بر کرد

باید که بر زبان آورد

تا دل خانه ی حقارت درد های گذرا نشود

که به واسطه ی آنها دل آدمی نیز حقیر شود

دردی که در دل باید خانه کند

آنست که تن به اسارت واژه ندهد

دردی که ابتلایش روح را جلا میدهد و وسعت

دردی اصیل که از پی اش آفرینشی عظیم ست

449

گویی فوران کرده ام

- چون چشمه ای که بجوشد از دل زمین -

لیک

نمیدانم بر کدام بستر روان شوم

قطره قطره فرو میروم در دل زمین

لحظه لحظه میفرسایم در جریان زمان

چشمه باید که جاری شود

در بستری رو به دریا

دریا هم اگر نیست

دست کم به سوی برکه ای که هر صبح دخترکی کوزه بدست

بر لبش زانو میزند و آب بر میدارد

رهگذری به آبش غبار خستگی از تن میزداید

آهو بره ای از پس فراری پر اضطراب گلویی تازه می کند

و این گونه جریان یابد در بطن زندگی

448

تابستانی گرم

نفس هایی خوشبو

صداقت و یگانگی

همه جا می لرزد


پ.ن:

       پرم از آرامش و انرژی

       پرم از حرکت

       پرم از یه حس خوب

       یه حس اصیل

پ.ن:

       وای خدااااااا!

447

ته نشین شدم!

446

یه کتاب خوب لطفا

فقط ترجیحا نیاز به تمرکز بالا و هوش و حواس خیلی جمع نداشته باشه!!!