این کامنتی که تو پست قبلی برام گذاشته بودن من رو به شدت متحول کرد!

من عجب آدم مسخره ای هستم ها! مسخره تر از خودم این وبلاگ بی هدف!!! (تو دیگه خودت حساب کن کیا اینجا رو میخونن!!!)

حقیقتا به این مهم توجه مبذول نفرموده بودیم!

خب! خانوما آقایون دست به سینه بشینن! سر و صدا هم نکنین! جلسه رسمیه!

میخوایم اینجا رو هدفمند سازیم!!!

هر کی پیشنهاد هم داره بده! به بهترین پیشنهاد هم کمک هزینه ی دو امدادی از اینجا تا اونجا اعطا میگردد

گزینه ی اول: اینجا رو عشقولانه کنم و کلا درباره ی زیبا رویان بی وفا و عشق بی سرانجام و غم دلدار و اینا بنویسم؟! اسمشم میذارم کلبه ی عشق! هی از این قلبا هم بیاد چشمک بزنه وسط صفحه! یه خوشامد هم میذارم اون اولش که"تو هم مثل من عاشق دلشکسته یی؟! پس بیا من و تو ما شویم و غم عشقمان را فریاد بزنیم! ضمنا نظر یادت نره جیگر!" از این عکسای قلب تیر خورده و چشم اشک آلود و سر روی شونه هم که تا دلت بخواد پره رو نت!

گزینه ی دوم: بزنم تو کار فلسفه! البته خیالت راحت باشه که پا تو کفش شما نمی کنم و از فلسفه ی اولی نمینویسم! آخه ممکنه بر دوستان مشتبه بشه که اینا طنزه! یه رنگ خاکستری میزنم به در و دیوار اینجا، یه دود سیگار هم اینجا راه میندازم... نه! اینجوری خودمم سر درد میشم که! فقط یه سیگار میگیرم دستم همیجوری خاموش، هر یکی دو هفته یی میام یه آهی اینجا میکشم یا از پیاده روی تو اتوبان میگم هر از گاهی هم یه تیکه هایی از کتابای دکارت و هگل و نیچه و فوکو رو قاطی میکنم و میریزم اینجا! مسلما معجونی در میاد که خودشون چهار تایی هم بشینن تحلیلش کنن نمیفهمن چی شد!

گزینه ی سوم: سلطان غم مادر!

گزینه ی چهارم: جک، اس ام اس، آخرین عکسای هیفا وقتی ۱۴ سالش بود

گزینه ی پنجم: چگونه قورباغه ای که پنیر شما را دزدیده قورت دهید! کلیه ی کتابای این آقاهه و بقیه ی دوستاش رو میام کپی پیست میکنم اینجا و دور هم خورشت قورباغه میخوریم

گزینه ی ششم: بی رو در وایسی بگم، تبدیلش کنیم به یه بنگاه همسر یابی! چه طور و چگونه ش رو همه میدونن دیگه! اصلا الان یکی از روش های پر طرف دار همسر یابی همینه! یه عکس از خودتون در یه حالت غیر معقول بذارین،مثلا خانوما ناخن هاشون رو رنگی رنگی کنن و بگیرن جلوی صورتشون و البته به صورتی که نیمی از یک چشم و طره ای پر پیچ و تاب از میان انگشتان نمایان باشد! آقایون هم میتونن یه عکس از پس کله ی مبارک که قبلا کچل شده بگیرن در حالی که پا در هوا روی قله ی یه کوه به سمت غروب خورشید در حال تمرکز گرفتن هستن! (یه وقت از این عکسای بادی بیلدینگی نذارین که دیگه خیلی خز شده!)

گزینه ی هفتم: اینجا یک محیط علمی ست! لطفا دست خود را از مماغتان در بیاورید و سراپا گوش باشید! خب بچه های خوب! امروز می خوام براتون از عیب یابی سیستم های هوشمند در کولرهای گازی بگم! ولی چون طولانیه و اوستام الان داره صدام میزنه بقیه ش رو تو پست بعدی براتون مینویسم!

گزینه ی هشتم: قرمزته!

گزینه ی نهم: یا از دلتنگی ایام بی تو! بگویم؟!

گزینه ی دهم: چه طوره دنیای کوچک دیوانگی یه آدمیزاد رو بنویسم؟! از شادی هاش و از غم هاش، از دل خوشی هاش و از دلتنگی هاش، از خنده های بی دلیل و گریه های بی صداش، از یه آدمیزاد که تا وقتی جونش به لبش نرسیده صداش در نمیاد،از یه آدمیزاد که می خنده تا حداقل دور و بریاش از غمای اون دلگیر نشن که دیگه یه بار اضافی علاوه بر اون چیزی که خودش هست روی دوششون نذاره، از یه آدمیزاد که هیچ چیزش به آدمیزاد نرفته، یا از یه آدمیزاد که هیچ کدوم از اینا نیست، از یه آدمیزاد بی هدف