191
حرفی اینجا مانده
حرفی چموش و بی تاب
تا اینجاست آرامم نمیگذارد
رهایم هم نمی کند
کلمه نمیشود که از دستش رهایی یابم
حتی نمیشود بیرون بیندازمش
انگار نیمی از وجودم ست
حرفی که انگار از همان ازل با من بوده
از همان جنس که جان را بی تاب میکند و دل را به التهاب میکشاند
هوای اینجا خفه ست
دلم آرام نمیگیرد
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۳۸۶ ساعت 22:26 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...