372
نفسم مسیحایی نبود که بربایدت از دل شب
و نگاهم آن رویا که بیارامد نگاهت را از آشفته ی کابوس
فانوسی نداشتم که بزداید ظلمات شبت را
و شادی که فرو بنشاند اندوهت را
و من اشتباه بزرگ خلقت بودم
مخلوقی اینچنین بی معجزه
کاش دانسته بودی
که تنها داراییم دلی ست بی تاب شکفتن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 22:23 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...