نه فهمیدم چی شد که اومدی
نه فهمیدم چی شد که رفتی
ولی بین این دوتا برزخ
بهشتی بود
که هنوز از یاد شرابشم مست میشم
مثه یه واحه وسط یه کویر
مثه یه بید که از رقص شاخه هاش مست میشی
به شاخه های همون بید قسم...
اه
خدا لعنتت...
خدا لعنتم کنه
پ.ن: نفسم تو سینه سنگینی میکنه
پ.ن: دلم آغوش بی دغدغه میخواد
آغوش پر دغدغه ت هم برام عزیزه!
پ.ن: فراموش کردن یعنی عادت به نبودن
من اهل عادت نیستم
پ.ن: به کسی چه؟!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 20:37 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...