امروز خبرشو خوندم

تو یه ایمیل

یکی از بهترین استادام

یکی از معدود استادایی که سر کلاسش لذت میبردم

که برام عزیز بود

برام قابل احترام بود

خودکشی کرد

نبودنش نیست که آزارم میده

مدت ها بود ندیده بودمش

چیزی که آزارم میده رنجیه که تو این مدت کشیده

رنجی که یه مرد رو به جایی میرسونه که نبودن رو انتخاب کنه

تنهایی

تنها موندن

تنها شدن

تا جایی که حتی بچه هاش تنها بذارنش

و برن

نمیدونم تاوان کدوم گناهشو میداد

نمیخوامم بدونم

ولی چیزی که میدونم اینه که من و تو اونقدری نیستیم که بتونیم اینقدر سنگین کسی رو مجازات کنیم

من و تو اونی نیستیم که اجازه داشته باشیم کسی رو قضاوت کنیم

نمیدونم من زیادی رقیق القلب شدم

یا...

شاید بغض این چند وقته که به این بهونه ترکید