436
رنگ و بوی آسمون گرفتم!
اونم آسمون بهار ![]()
چه شود!
ابر و بارون و طوفان و رگبار و آفتاب قر و قاطی شده!
فصل قحطی بود آخه؟
قربون همون زمستون!
کاش همش زمستون بود
همش سرد بود
پای شومینه یه چی میخوردیم گـــــــــرم میشدیم!
شومینه هم نبود نبود
تو حیاط تو یه پیت حلبی آتیش روشن میکردیم
می شستیم کنارش یه چی میخوردیم گـــــــــرم میشدیم!
بعد...
بعدش چی؟
اه! تنهایی رویا بافتن حال نمیده!
تو دل این بهار زمستون کجا بود؟
شومینه کجا بود؟
پیت حلبی کجا بود؟
یه چی که بخوری گرم شی کجا بود؟
از همه اینا گذشته
با کی میخوای همه این کارا رو بکنی؟!
پا شو
پا شو تو رویا نبافی بهتره!
گند زدی به هر چی رویا بود!
تو باس بری همون جک گلابیا رو تعریف کنی!!!
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 23:2 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...