شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند/ که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
دلم میخواست اینجا بودی
این ابرهای پراکنده هم چون ما یکی میشدند
بارانی میزد
مستی باران هم با ما یکی میشد
بوی باران
بوی خاک باران خورده
...
پ.ن: آرزوی های محالم را دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:30 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...