گوزن وحشی
روی تن عریان تو، من گوزنی می شوم وحشی،
با شاخ های بلند و سیاه،
که می کاود تنت را به دنبال ذره ای گرما،
ذره ای رویا،
و تو می خندی به این نرِ بد،
به این گوزنِ نرِ بد.
با شاخ های بلند و سیاه،
که می کاود تنت را به دنبال ذره ای گرما،
ذره ای رویا،
و تو می خندی به این نرِ بد،
به این گوزنِ نرِ بد.
کار کوچکی نیست که تو مرا به عریانیت راه داده ای.
تن تو شهر بازی نیست.
بهشت است.
چه فرقی می کند
همه با ثواب به بهشت می رسند،
من با گناه.
ردِ بوسه هایت را به خانه خواهم برد.
جایش چه خوب می سوزد.
خوب فهمیدم،
زمین گردتر از آن بود که بتواند عشق ما را روی خود نگه دارد.
ما هر دو باختیم.
فقط فرق من با تو این است
که روی خاطرات من زنبور می نشیند
و روی خاطرات تو مگس.
این رسم دنیاست.
غرغر کنان قربانی می شویم و عرعر زنان ارزانی.
نترس.
سیاه نمی پوشم.
سیاه می نوشم.
سیاه مست ها، عزادارترند.
فواد توحیدی
http://www.foad-tohidi.ir/
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11:38 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...