بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه بتمرگ سر جات دیوونه
تنها چند چرخش است به حساب ساعت
و چند گردش است به حساب سر
میدانی که به قدر نیاز دیوانه هستی
و عاقل که نه
ولی آیا حواست هست، روزگاریست که کمی محتاط شده ای
از همان روزها که اسب های شیفتگی را افسار زدی
تا در کوی دوست سر به شیدایی بر ندارند
و یالشان شانه زدی که مبادا پریشانی به بار آورند
مثل آن ابلهی که شاخه های بید مجنون را چون نارون هرس کرده بود
روزهایی که ابله می شوی کمتر دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 2:4 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...