کلاهت را جمع کن رفیق
"دوستت دارم" ها را بلد نیستم قورت بدهم
به روی خودم نیاورم.
به زبان می آورم، ساده
و همین می شود بلای جانم
باور نمی کند، فکر می کند سر به سرش می گذارم
فوقش دوستانه لبخند می زند و می گوید "من هم"
برایم آرزوی موفقیت می کند و می رود
...
بلد نیستم خودم را دریغ کنم
بلد نیستم روی بچرخانم و اخم کنم
بلد نیستم خودم را دور از دسترس نشان دهم
چه کنم که با این رو بازی کردن، کلاهم همیشه پس معرکه است
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:46 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...