"دوستت دارم" ها را بلد نیستم قورت بدهم

به روی خودم نیاورم.

به زبان می آورم، ساده

و همین می شود بلای جانم

باور نمی کند، فکر می کند سر به سرش می گذارم

فوقش دوستانه لبخند می زند و می گوید "من هم"

برایم آرزوی موفقیت می کند و می رود

...

بلد نیستم خودم را دریغ کنم

بلد نیستم روی بچرخانم و اخم کنم

بلد نیستم خودم را دور از دسترس نشان دهم

چه کنم که با این رو بازی کردن، کلاهم همیشه پس معرکه است