در این تعطیلات به واسطه ی -غیر مستقیم- دوستی، کتاب هویت میلان کوندرا را دوباره خواندم

و اینبار چقدر ملموس بود

آنجا که از ملال میگوید (و راه رهایی دور از دسترسش)، از چهره ی دوگانه،از دوستی، و بیش از همه آنجا که از حاشیه نشینی میگوید

به وضوح خودم را دیدم، نشسته در حاشیه ی دنیا

"حاشیه نشینی که به راستی در رفاه زیسته است، اما فقط به لطف اوضاع و احوالی کاملا نا استوار و گذرا"