حاشیه نشین
موفقیتی نمیبینم
در واقع تلاش و مبارزه ای نمیبینم که بخواهد ثمره اش موفقیت باشد
حداکثر اتفاقی که افتاده شاید مقاومت بوده
و مقاومت یعنی چه؟ یعنی سکون. یعنی یک جا نشستن و هیچ نکردن، جز ادامه دادن همان که بود
و این برای منی که اینرسی بالا، یا همان تنبلی خصوصیت بارزم ست کار شاقی نیست
در واقع ساده ترین کار ممکن است. اگر هم به نظر میرسد چیزی به دست آورده ام و پیشرفت کرده ام تنها به لطف همین اینرسی بوده که برای دیگران مقاومت تعبیرش میکنم
هرچند کسی اجازه ندارد این حرفها را به من بزند
که در این طورت موضع دفاعی میگیرم و گاهی خودم هم باورم می شود
ولی حقیقت همان است که میلان کوندرای عزیز گفت. در حاشیه ی دنیا نشسته ام و به نسیمی سقوط میکنم. نسیم هم شاید نه، تنها کافیست بخت و اقبال کمی حواسش از من پرت شود. حمایت شانس را که از دست بدهم کارم تمام است. سقوط میکنم. سقوط
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...