193

خب اینم یه جور پیش بینی وضع هواست!

میگم به اداره هواشناسی پیشنهاد بدیم بد نیستا!

192

چه دیوانه ام میکنند آنها که همه چیز را میدانند

و همه ی دنیا را روی یک انگشتشان میچرخانند

ولی هنوز نتوانسته اند انگشت حیرتشان را از روی لب و لوچه آویزانشان جمع کنند

پ.ن: اول خودتو حل کن، بعد دنیا رو!

191

حرفی اینجا مانده

حرفی چموش و بی تاب

تا اینجاست آرامم نمیگذارد

رهایم هم نمی کند

کلمه نمیشود که از دستش رهایی یابم

حتی نمیشود بیرون بیندازمش

انگار نیمی از وجودم ست

حرفی که انگار از همان ازل با من بوده

از همان جنس که جان را بی تاب میکند و دل را به التهاب میکشاند

هوای اینجا خفه ست

دلم آرام نمیگیرد

 

190

تنهایی هم خوب و بد داره!

تنهایی نوع بد کم کم داره میزنه بالا!

عجب تابستونی شد امسال!!!

تا چند وقت دیگه حتی اسمم رو هم یادت نمیاد

چه اهمیتی داره؟!

188

درد و ناراحتی که همیشه هم بد نیست

گاهیم خیلی خوبه، اگر به موقع باشه

مثل امروز که از یه تبعید ۱۲ ساعته نجاتم داد!

آخ جون تنهایی چه خوبه!

187

چشمها را میبندم

میشمارم

۱

۲

۳

...

عددها تمامی ندارند

اما خسته ام میکنند

شعر میخوانم

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم...

ای کاش که جای آرمیدن بودی...

چرا گرفته دلت؟! مثل آنکه تنهایی...

هر چه غزل و رباعی و دوبیتی و شعر نو که در آستین دارم میخوانم

با ترس و لرز چشمها را باز میکنم

...

فضای اتاق هنوز سیاه ست

سیاه و چسبناک

حس میکنی که تاریکی وهم آلود و بی انتها تو را میبلعد

باز چشمها را میبندم

این بار به امید رویایی

یا حتی کابوسی که نجاتم دهد از این توهم زنده تر از حقیقت

 

کلمه هایم را دوست ندارم

کاش میشد مدتی بروم

بروم به دل کویر

آنجا که سراسر عشق ست و آرامش

آنجا که طعم تلخ و گس حقیقت آدمی را به اوج لذت میبرد

کویری که عاشق میکند و سرشار

 

186

بعضی چیزا خودشون تموم میشن

بعضی چیزا رو خودت باید تموم کنی

ولی یه چیزایی هستن که تموم شدنی نیستن

فقط باید تظاهر کنی به تموم شدنشون

تن بیشه پر از مهتابه امشب

پلنگ کوه ها در خوابه امشب

به هر شاخی دلی سامون گرفته

دل من در تنم بی تابه امشب

 

بعدا نوشت: اسم شاعر رو فراموش کردم! شرمنده! بنا بر آخرین اطلاعات مال سیاوش کسرایی بود، ولی اگه بعد از اون بابا طاهر هم سروده والا من بی خبرم! نکنه من اشتباه میکنم! آره؟!!!

184

مستی و راستی

همینی که هست

نه کمتر نه بیشتر

183

نمیدونم چی بنویسم!

ولی نه داغونم

نه فضای عشقولانگی ته کشیده

نه سیگاری شدم

نه میخوام خودکشی کنم! (خدا وکیلی چه جوری این یکی به ذهنت رسید؟)

 

فقط چیزه

خیلی خسته ام!!!

آخه امروز کلی نقش دختر خونه رو بازی کردم!!!

سخته ها!!! کلی نفسم بند اومد!!! کلی مردم!!! کلی نا ندارم!!!

 

پ.ن: نگی بی معرفته ها! هر کار میکنم باز نمیشه!

182

سر بر شانه ی دیوار گذاشتن دلت را آرام که نمیکند هیچ

آتشش هم میزند

و این آتش شاید تنها دلگرمیت باشد

سر بر دیوار غروب را که مینگری

نه عاشقانه ست، نه شاعرانه

دیگر حتی غم انگیز هم نیست

تنها غروب ست

پایین رفتن گوی آتشین

آغاز شب

شمردن دوباره و دوباره ی ستاره ها

و ستاره ها،

برزخ های پایان ناپذیر شب

 

181

فقط شمردن درهای بسته بدبینی بیمار گونه ست

گر چه دل بستن زیاد به درهای باز هم خوش بینی احمقانه ست

و حقیقت شاید انتخاب بهترین در باشد

مهم نیست که این بهترین در باز ست یا بسته

مهم این ست که تنها دری ست که ارزش عبور را دارد

 

180

!!! فقط مونده بود تو یکی عاشق شی!

هم اکنون در فضایی مملو از عشقولانگی بسر میبریم!

خداوند به خیر کناد!!!

179

گاهی بعضی حرفا رو نمیشه گفت

گاهی بعضی حرفا رو نمیتونی بخونی

فکر نکن همه چیزو میفهمی

هی!

اینجوری نیگا نکن! 

با توام!

آره خود خود تو!

178

بهترین نوع عروسی اینه که بتونی یه گوشه ی دنج برا خودت پیدا کنی که کسی کاری به کارت نداشته باشی و از مناظر زیبا لذت ببری!

و یکی از این زیبا ترین صحنه ها وقتیه که شاباش میریزن و این بچه کوچولو ها شیرجه میزنن که جمعشون کنن!!!  خیلی باحاله!

177

یادم رفته بود صدای مداد رو روی کاغد

چقدر دوستش داشتم!

176

زندگی خط خطی و پر غلط غلوط خودمو

به زندگی صاف و صوف و خط کشی شده ی تو ترجیح میدم

میدونی که

من توی راهای خط کشی شده احساس خفگی میکنم

دوس دارم روی همه ی قانونای دنیا لی لی برم

ببخش عزیزم!

ولی من توی دنیای قانون مند تو خفه میشم! 

نمیتونم تحمل کنم که خواب و بیداریم هم قانون داشته باشه

به نظر من هر چیزی که فقط با اسم قانون مشروعیت پیدا میکنه

لیاقتی جز شکسته شدن نداره

175

ممممم مطمئن نیستم ها

اما فکر میکنم خیلی طبیعی باشه که یه آدمیزاد هم بعد از یه مدتی دلتنگ بشه

هم؟!

174

ـ نظر تو چیه؟!

ـ خب به نظر من آدم قابل اعتمادیه، ولی کی میتونه به حرف من اعتماد کنه؟!!!