445
یک ماه دویدم تا موافقت کنن
همش گفتن نه نه نه!
درست لحظه ای که شک کردم
موافقت کردن!
پروردگارا! حکمتتو* شکر! ![]()
*لجبازی
پ.ن: جهت روشن سازی اذهان عمومی عرض کنم که منظور از شک، شک به انجام اون کاره بود که درسته یا نه، یعنی داشتم کلا پشیمون میشدم، که جناب خدا فرمودن زکی! و شخصا پارتی بازی کردن کار ما رو راه انداختن!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 9:47 توسط آدمیزاد
|
هر آدمی برای خودش دنیایی از عقاید، رفتار ها و احساساته. دنیایی که شاید برای دیگران بی معنی و گاهی خنده آور باشه، یه دنیای کوچیک دیوانگی...